از نوروز تا روزنو47

از نوروز تا روزنو

گاهی وقت ها ما دودستی به افكار خشكی چشبیدیم كه بوی كهنگي میده، درست مثل نانی كه از هفته پيش مونده و بوی موندگی میده! براي مثال، ممكنه فكر کنیم “من نمی تونم موفق بشم” يا “هيچكی از من خوشش نمیاد؟” و یا “من نمی تونم موفق بشم”.

تو قفسه‌های ذهنمون، فهرست بلندی از افكار و احساس های كهنه داریم(مثل نون بيات) كه بايد اونها را دور بریزیم.

حالا باید چکار کرد؟

تو یادداشت خودت، دست کم پنج فكر را بنویس كه سالهاست تو ذهن خودت نگه داشتی. اگر يكي از اونها، در حال حاضر بيشتر به ذهنت خطور مي‌كنه و دست از سرت برنمی داره، كار را با همون فكر شروع کن. برای مثال فرض كنيم تو يكی از روابط دوستانه خودت آسيب دیدید و اين فكر گرفتارتون كرده كه “همه مردها(يا زن ها) غيرقابل اطمينان‌اند.”

اين فكر تو گذشته و تو اون موقعيت براتون مفهوم پيدا كرده است و طوری روی ذهن شما اثر گذاشته که تبدیل به یک واقعیت ذهنی شده که ممکنه با حقیقت بیرونی فاصله زیادی داشته باشه!

شما حالتون بد شده و می خواهید از تکرار دوباره این فاجعه جهانی جلوگیری کنید!

اما آيا اين فكر تونسته تا امروز شما را از درد رها کنه؟ آيا چسبيدن به اين فكر باعث شده كه اینجا و اکنون درد كمتري احساس كنيد؟ آيا اين فكر باعث شده تجربه صميميت را از خودتون دریغ کنید؟

تلاش کنید خودتون را ملزم کنید كه از اين به بعد، هر وقت اين فكر به ذهنتون خطور كرد، مچ اون فکر را بگیرید و غافلگيرش كنيد که ” ای کلک پیدات کردم” و به خودتون بگید که “اين فكر كهنه و کپک زده و به‌دردنخوره. اين فكر باعث میشه كه من همچنان زندانی گذشته باشم. اين فكر با آنچه در حال حاضر و امروز اتفاق میفته، همخوان نيست” یا “‌از کجا مطمئن هستم این فکر همچنان درسته؟” یا “اگه این فکر درسته پس چرا بوی نون کپک زده میده؟”

دیدگاهتان را بنویسید