از هملت شکسپیر تا هاویشام چارلز دیکنز9

از هملت شکسپیر تا هاویشام چارلز دیکنز

جامعه و سازمان به عنوان یک سیستم و ساختار زنده و پویا می تواند دچار آسیب ها و عارضه های مختلفی شود، این آسیب ها و عارضه ها را در قالب کلی سندرم های سازمانی و اجتماعی، نام گذاری می کنند

#سندرم_هملت Hamlet Syndrom:

در نمایشنامه #هملت اثر #شکسپیر، هملت ولیعهد دانمارک است و پدرش به طرز مشکوکی در خواب از دنیا می رود، روح پادشاه در خواب به دیدار هملت می آید و ماجرای مسموم شدن خود به دست برادر(عموی هملت) و همدستی همسرش(مادر هملت) را برای هملت روایت می کند. هملت پس از آزمودن عمو و مادرش باید “کاری” بکند، اما او آنقدر در مرحله طراحی گیر می کند که همه فرصت های عمل را از دست می دهد. سندرم هملت یعنی دست روی دست گذاشتن و فرصت سوزی… افتادن در تله اهمال کاری در کنار نیاز به تغییر و بهبود در کار و زندگی، نمونه افتادن در تله سندرم هملت است
الگوی سندرم هملت چنین است: طراحی، طراحی، طراحی ….

#سندرم_باکستر boxer Syndrom:

ماجرای کتاب “#قلعه_حیوانات” را همه خوانده ایم، در مزرعه حیوانات، اسبی زندگی می‌کند به نام “#باکستر” که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه‌ حیوانات است. حیوانات از او می‌خواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه‌ای ندارد. شُعار او این است: “من کار می‌کنم!” و احساس می‌کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه باکستر می‌توانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعه حیوانات رخ می‌دهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می‌کنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت می‌کند!
بسیاری از افراد صادق، باهوش و سخت کوش گرفتار “سندروم باکستر” می‌شوند و جهت‌گیری درست و به‌موقع را از یاد می‌برند “باکستر جماعت‌ها” آدم‌های خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرست تمرکز کرده اند. در سندرم باکستر افراد مبتلا آنقدر به عمل مشغول هستند که دیگر فرصتی برای دوباره نگاه کردن ندارند.
الگوی سندرم باکستر چنین است:‌ عمل، عمل،‌ عمل….

#سندرم_هاویشام Havisham Syndrom:

در رمان #آروزهای_بزرگ اثر #چارلز_دیکنز ، شخصیت #خانم_هاویشام، سالهاست پرده های اتاق خود را کشیده، ساعت دیواری را ثابت نگه داشته و لباس عروسی خود را در نیاورده است! از زمان قال گذاشتن او در مراسم عروسی، او تمام این سال ها نشسته است و وقایع گذشته را مرور و ارزیابی می کند که چرا چنین شد؟!
الگوی سندرم هاویشام این گونه است: ارزیابی ، ارزیابی ، ارزیابی

زندگی خردمندانه شامل دست کم سه بخش است:
✔طراحی
✔ عمل
✔ ارزیابی(درس آموخته ها)

در یک کشور توسعه یافته، قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه به طور پیوسته و در راستای یکدیگر به طراحی، عمل و ارزیابی می پردازند ، در کشور عقب افتاده جهان سومی هر کدام از قوای سه گانه کشور، دچار یکی از سندرم های اشاره شده در بالا خواهند شد، در یک سازمان واحد برنامه ریزی، مدیران اجرایی و کانون های ارزیابی و کنترل کیفیت نیز از همان الگوی طراحی، عمل و ارزیابی پیروی می کنند….

نگاهی به زندگی خودمان و اطرافمان بیاندازیم ببینیم کدام الگوها در سرنوشت ما تکرار می شوند؟

دیدگاهتان را بنویسید