زباله شناسی garbology 42

زباله شناسی garbology

کوچه، خیابان، بزرگراه، پارک و طبیعت کشور، هر کجا نگاه می کنی با سطل زباله اشتباه گرفته شده و پاسخ تذکر تو پوزخند و حکم تو فضولی در کار زباله ریختن دیگری! به راستی چرا؟

سال هاست رسم شده در جشن ها و مناسبت ها مردم به خیابان ها می آیند و شیرینی و شربت می دهند و می خورند، چه باید کرد تا هزاران هزار لیوان و ظرف یک بار مصرف جلوی پایت نباشد؟

برای مسئولیت گریزی و فرار از مشارکت اجتماعی در بهبود اوضاع، یاد گرفتیم مسایل و مشکلات را به گردن دشمن، جاسوس و دگر مقصر پنداری هایمان بیاندازیم، هیچ کس از خودش نمی پرسد ” سهم من در مسایل و مشکلات چیست؟”، فراموش می کنیم و نمی خواهیم بپذیریم که هر کدام از ما بخشی از مسایل و مشکلات کشور و سرزمین هستیم و شایسته است هر کدام بخشی از پاسخ نیز باشیم؟
علت چیست؟ ساده است، احساس عدم مالکیت!
وقتی شما در خانه خود هستی، زباله را روی فرش خانه نمی ریزی! چرا؟ چون خودت را صاحب خانه و مالک آنجا می دانی و “فرهنگ خوب نگهداری” را برای “مال خودت” انتخاب می کنی. اما به محض خارج شدن از درب خانه، دیگر خودت را مالک هیچ چیز نمی دانی، با خودت فکر می کنی که هیچ سهمی نداری و البته هر بلایی بیاید سر “مال تو” نمی آید،‌ پس چه فرق می کند زباله ای در کوچه و خیابان ببینی و بی تفاوت از کنارش بگذری!

” حس اضطرار” و ” احساس مالکیت ”  یکی از نقاط اهرمی فرهنگ کشورها و ملت هاست. ملت های بینش مند توانا ترند و ملت های بدون بینش در خطرند. با نگاهی کوتاه به کشورهای توسعه یافته می فهمیم که ساکنان آنجا خود را صاحب و مالک همه جای آن کشور می دانند بنابراین به سادگی پذیرفته اند که لازم است از داشته های مشترک خود مراقبت کنند، همچنان که هر کس خود را مالک کشور می داند و در مراقبت از آن می کوشد، دیگران را نیز مسئول می داند و از آن ها برای مراقبت از “سرمایه های ملی” انتظار دارد!

جریمه ریختن غیرقانونی زباله در مکان های عمومی در شهری مانند تورنتوی کانادا 380 دلار است، یعنی دست کم بیش از نیمی از حقوق کارمندان و کارگران ایرانی. این جریمه دقیقا نشان دهنده اهمیت موضوع است.

ای کاش دروغ گفتن جرم بود، ای کاش غیبت کردن جرم بود، ای کاش کم کاری جرم بود، ای کاش چاپلوسی و ریاکاری جرم بود، ای کاش مردم فریبی جرم بود و  ای کاش زباله ریختن جرم بود

 

بیشتر بخوان  ترس از شادی

 

چه خوب است از همین لحظه بکوشیم با نگاهی عمیق تر به فرهنگ زباله سازی، زباله های تر و خشک ذهن و زندگی را بازیافت کنیم و در تولید کمتر زباله کوشا باشیم.

خوب خاطرم هست سالها پیش در ورودی یک معبد بودایی عبارت تکان دهنده ای به چشمم خورد:

معبد جایی است که تو در آن احساس هماهنگی و آرامش می کنی


باور به حضور معبود در هر زمان و مکان به ما می گوید که دنیا معبد معبود ماست، بیشتر مراقب این معبد باشیم و آن را آنچنان که شایسته معبود یگانه ماست، پیوسته آراسته و پیراسته نگهداریم.


از  خودمان شروع کنیم، اینجا و اکنون

 

 

یک حیات،‌ یک زمین، یک زندگی

دیدگاهتان را بنویسید